علی میرزا جعفر علاف (پرویز) از اولین برگه های سوخته دفتر شوم سازمان بود ، او نه تنها مقام ، موقعیت ، مال و منال خود را در راه سازمان از دست داد ، بلکه در تداوم وساوس شیطانی سازمان از همسری که به آن عشق می ورزید جدا شد . من نیز خود چنین قربانی شدم و شاید بدتر ، چرا که سازمان توانست با لطایف الحیل و با ایجاد شخصیت کاذب تحت عناوین واهی و مسئولیت های تهی و میان خالی برای همسرم او را برای همیشه از من بگیرد .
مسئله شكنجه پاسداران برايم خيلي ثقيل بود، چون همواره در داستان ها و رمان هاي انقلابي خوانده بودم كه «راه ما به سوي آزادي نبايد از مسير نادرست باشد». اما سازمان عملاً مي گفت، از هر وسيله اي بايستي براي رسيدن به هدف استفاده كرد. به خاطر دارم در اوايل انقلاب كه با ماركسيست ها بحث مي كرديم، همواره متهمشان مي كرديم كه براي شما «هدف وسيله را توجيه مي كند» ولي حالا مي ديدم كه خود مجاهدين خلق گرفتار چنين ورطه اي شده اند.
جمهوری اسلامی ایران حتی پس از پیروزی،خونبهای سنگینی برای بر پا نگهداشتن ریشه های انقلاب داد.تیر ماه 1360 خاطرات تلخی برای مردان و زنان میانسال امروز است.روزهایی که دشمنان،بی هیچ منطقی مغزهای متفکر این نظام را به خاک و خون کشیدند تا به زعم خود ریشه های انقلاب را بخشکانند،غافل از اینکه این خونهای مقدس درخت نوپای انقلاب را بارورتر کرد.
مسعود رجوی طبق سند ذیل چند نفر دیگر را به راحتی برای ساواک نام برده است و اطلاعاتی داده است ، و طبق معمول خودش در مورد برخی ، ساواک راراهنمایی کرده که فلان کس هم از او اطلاع دارد تا ساواک برای کسب اطلاعات بیشتر به سراغ او هم برود و به ویژه جالب است که در ذیل سند در مورد " لطفی " تلویحا به ساواک اطلاع می دهد که او هم از اسرار سازمان آگاه است ، و با کمترین دقت و توجه می توان دریافت که اینگونه اعترافات برای ساواک تا چه حد سودمند بوده است .
زمانی که سازمان وابستگی شدید او را نسبت به من دید برای بهره جویی بیشتر سعی کرد جدایی و فاصله ای بین ما بیندازد ، آنها با پیش کشیدن زمینه استقلال فکری و شخصیتی فاطمه و نیز تئوری عدم وابستگی زن به شوهر ، با دلایل واهی پویایی در مبارزه و ادامه راه ، حتی در صورت از بین رفتن همسر ، سعی می کردند تا ما را نسبت به هم بیگانه کنند
جنگ مهیب و خونین منافقین خلق و گروهک های مسلح با انقلاب و مردم رسماً آغاز شد و سراسر کشور را فرا گرفت ، سازمان مجاهدین (منافقین) خلق با اطلاعیه سیاسی نظامی شماره 28 عملاً وارد فاز عملیات مسلحانه علیه نظام و مردم شد .تهران امروز تا پاسی از شب ساعاتی خونین و خشونت بار را که در سه سال اخیر بی سابقه بود
ریزش نیروهای سازمان منافقین یکی دیگر از نتایج مستقیم تروریست شناخته شدن سازمان و مشکلات مالی آن بود ، البته نارضایتی از عملکرد و تفکر حاکم بر سازمان همیشه وجود داشته و به صورت پراکنده اعضا از سازمان جدا می شدند .هر چند سران منافق به راحتی اجازه خروج از سازمان را به اعضا نمی دادند و به آنها در این مورد سخت می گرفتند ، اعضای بریده و یا مخالف ابتدا در سازمان محاکمه شده و...
به خاطر دارم در آن روزها اين سؤال ها و پرسش هاي بسيار ديگري، بي نهايت ذهنم را آزار مي داد كه با اصول سازمان جور درنمي آمد. مسائلي كه اصلاً در فاز سياسي وجود نداشت و يا من نمي فهميدم. مثلاً قضيه شكنجه پاسداران كه سازمان رسماً آن را تكذيب نكرد. يا ازدواج رجوي با فيروزه بني صدر و يا مصالحه سازمان با صدام حسين، سركرده رژيم بعث عراق. توجيهات سازمان در بسياري مواقع كليشه اي بود
مجاهدین مارکسیست می خواستند به هر شکل ممکن ارتباطی با مسلمانان گرفته و حتی در صورت امکان شاخه مذهبی در کنار سازمان ایجاد کنند ، آنها می گفتند : با تشکیل شاخه مذهبی به دو هدف دست خواهیم یافت : یکی این که به مردم ثابت خواهیم کرد که ما ضد مذهبی نیستیم دیگر این که ثابت می کنیم که پرولتاریا باید رهبری هر جنبشی را عهده دار شود .با چنین هدفی سازمان پس از صدور بیانیه ، گروهی از مسلمانان سازمان را یاری دادند تا بتوانند شاخه مذهبی سازمان مجاهدین را تشکیل دهند ، این شاخه را برادران شهید محمد اکبری آهنگر و فرهاد صفا با همکاری محمد صادق و محسن طریقت تشکیل می دهند .
مسعود رجوی در تاریخ 1/6/ 1350 توسط ساواک دستگیر شد ، مضحک است که منافقین همیشه ادعا می کنند که رجوی ماهها در زیر شکنجه بوده ! و چنان وانمود می کنند که برابر ساواک لااقل هفت ماه مقاومت کرده و شکنجه شده است در حالی که بازجویی کتبی ذیل در تاریخ 7/6 1350 یعنی شش روز پس از دستگیری توسط او نوشته شده است . ذکر این نکته ضروری است افرادی که توسط ساواک دستگیر می شدند بلافاصله تحت بازجویی شفاهی قرار می گرفتند و پس از آنکه بازجوها…